دموی آهنگ جدید ماهان بهرام خان ( 0111 ) بنام کجایی ( بسیار زیبا - با کیفیت 128 )
دانلود دموی آهنگ جدید ماهان بهرام خان ( 0111 ) بنام کجایی
به زودي آلبوم جدید مجاز اين گروه 0111 از کمپاني آواي نکيسا وارد بازار خواهد شد که از همه دوستان تقاضا داريم همانند آلبوم محسن يگانه ما را ياري کرده و سي دي اورجينال تهيه نمایند
از یکی میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت کف
میکنن، میگن: بابا این که فقط یکیه! میگه: آخه دادم mp3ش کردن
*******
عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال
بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه.
خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و
نفرین یکرده که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زن! جناب عملی با هزار
بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد
میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت! بابا خوب منم توپم...
دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که
*******
یکی میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن
*******
یکی میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا
دوباره یکی میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر
نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار یکی این بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه
بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده باخودش میگه این
بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب
جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک
خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح یکی میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد
طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! یکی میگه:
قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارش به ما بده
*******
یکی کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن
*******
به یکی میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ، همون که هستش یک وجبه؟
زن: من بر خلاف تو همیشه موقع شنا سرم از آب بیرونه. شوهر: آخه عزیزم، چیز سبک
همیشه روی آب میمونه!
*******
پسر کوچولو رو به مادرش کرد و گفت: من نمیدانم چرا شبها که دلم نمیخواهد بخوابم
به زور مرا میفرستی بخوابم ولی صبحها که دلم نمیخواهد از خواب بیدار شوم به زور
مرا بیدار میکنی؟
*******
صاحبخانه: هر وقت میگویم اجاره را بده، میگویی: بگذار حقوق بگیرم، پس کی حقوق
میگیری؟ مستاجر: هر وقت که استخدام شدم
*******
دیوانه اولی: ببینم، مگه تو کری که جواب سلام منو نمیدی؟! دیوانه دومی: نه اون
احمد داداشمه که کره، من لالم
*******
مرد: قسم میخوری که منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم
بخورم.
*******
زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمیبینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه
اینکه چشمهاتو درمیآورم!
*******
زن و شوهری به سینما رفتند. در اواخر فیلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: این کسی که
بغل دست من نشسته از اول فیلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درک
که خواب است. حالا چرا منو از خواب بیدار کردی؟
*******
یکی میخواسته گردو بشکنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش!
*******
یکی با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع میکنه دویدن طرف تماشاچیا.
یکی یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: بابا خجالت بکش! این فیلمه. او میگه: زن! من و
تو میدونیم فیلمه، گاوه که نمیدونه!
*******
یکی میره حموم، آب جوش بوده با نعلبکی دوش میگیره!
*******
یکی وزیر مخابرات میشه بعد از یه هفته مخابرات ورشکسته میشه! از طرف دولت هیئتِ
تحقیق تشکیلمیدن، میبینن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشیهای تلفنای
همگانی رو بیسیم کرده
*******
یکی ساندویچفروشی داشته، یک روز یک بابایی میاد میگه: قربون یک ککتل بده، فقط
بیزحمت توش گوجه نگذار. طرف میگه: آقا امروز اصلا گوجه نداریم، میخوای خیارشور
نگذارم؟
*******
به یکی میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . میپرسن: کدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش
*******
یکی میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره
*******
یکی دوتا دزد میگیره، زنگ میزنه به 220!
*******
به یکی میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه: کبوتر، کلاغ، خر! بهش
میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد!
*******
اولی از دومی میپرسه قبله کدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، یکی میگه: باید خیلی برم؟
*******
آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده، هی داد میزده: help me, hellllp! یکی از
اونجا رد میشده میگه: احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق
نمیشدی
*******
تمساحه میره گدایی، میگه: به من بدبختِ مارمولک کمک کنید
*******
یکی سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای
بابا، من که ازینا چهارتا دارم
*******
یکی چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد میگه: دو تا آرزو بکن. یکی
میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، یکی یکم میخوره
میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده
*******
یکی یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن کم میاره!
*******
به یکی میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر
*******
از یکی میپرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم... اونم نه
*******
یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این
ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو
ببر سینم
*******
یکی یه سکه اززیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از
میلاد!
*******
یکی زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. یکی
میگه: پس من میخونم یادداشت کنین!
*******
یکی میخواسته به فلسطینیا کمک کنه، براشون سنگ پست میکنه
*******
یکی مرده شور بوده، بعد از یه مدتی میگیرنش دهنش رو سرویس میکنن. رفیقاش میپرسن
بابا مگه این بیچاره چی کار کرده بود؟ میگن: این پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو
تکثیر کرده بود بین مردهها تقسیم میکرد
*******
چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه
شروع میکنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش میکنن ببینن چیمیخواد بگه، بعد
میبینن نمیتونه حرفش رو بزنه، بیخیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر
همینجور هی میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره
میگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر میگفتی، حالا
باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی
بودن و کسی توجه نمیکرده، وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه:
ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم
*******
یکی سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی
خالی، چرا نمیشینی؟ یکی میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا
نمیشه
*******
یکی تو مانور شرکت میکنه، اسیر میشه!
*******
یکی میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ میگه
نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ میگه:
قربان شما، دست بوسن!
*******
یکی بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه!
*******
دو نفر در طول مهمانی کنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت یک کلمه هم با هم حرف
نزدند پس از دو ساعت یکی از آنها به دیگری گفت: پیشنهاد میکنم حالا در مورد موضوع
دیگری سکوت کنیم!
*******
به غضنفر گفتند: ۱۷ شهریور چه روزیه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
*******
غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته میبرده بالای ساختمون.
صاحبکارش بهش میگه: تو که فرقون داری، چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! غضنفر میگه:
اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت میکرد!
*******
اصفهانیه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه !
*******
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن میمیره، علی میره برای خانواده بهمن تلگراف
بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاریخ و
امضا هم پول نمیگیریم. علی میگه بنویس: بهمن تیر خرداد مرداد !
*******
به غضنفر میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟!
*******
باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بیار. بچه میگه:
بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بیاریش!
*******
آرنولد میره آبادان، همون شب اول آبادانیه تو خیابون بهش گیر میده که: ولک تورو جون
بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خیابون دیدی بهم سلام کن! خلاصه اونقدر التماس
میکنه، تا آخر آرنولد قبول میکنه. فرداش آبادانیه داشته با دو سه تا از رفیقاش تو
خیابون چرخ میزده، یهو ارنولد میاد میگه: سلام عبود! آبادانیه میگه: اَاهه ...
باز این سیریش اومد!
*******
غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی
ابهر سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم.
*******
مرد: بازهم که پارچه خریدی؟ زن: میخوام برات دستمال بدوزم. مرد: این که چهار متر
پارچه است؟ زن با بقیهاش هم برای خودم یه پیرهن میدوزم.
*******
یکی میرسه، میخورنش.
*******
معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش –
هفت... معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم. شاگرد: ا – بی – سی – چهل – پنجاه – شصت
– هفتاد... معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا –
پنجتا ... معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش –
هفت...
*******
دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. یکی از آنها گفت: بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر
شد میریم دوچرخه سواری، اگر خط شد میریم فوتبال و اگر سکه روی لبهاش ایستاد میریم
درس میخونیم!
*******
یکی خبر داغ میشنود، گوشش میسوزد!
*******
موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من دارید؟
*******
یکی چهار تا قالب صابون میخوره تا به مرز خودکفایی برسه!
*******
یکی نبض بیمار را گرفت و گفت: نمیدانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!
*******
در نیویورک خانم مستر اسمیت رفت پیش وکیل دادگستری و گفت: من میخوام از شوهرم طلاق
بگیرم. وکیل گفت: بسیار خوب، مانعی ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهید تا ترتیب
کارتان را بدهیم. خانم گفت: زکی! 500 دلار میگیرند که او را بکشند، چرا دو هزار
دلار بدهم؟
*******
ببینم، داداش شما چیکاره است؟ راننده است، «روی» ماشین بابام کار میکنه، داداش شما
چطور؟ داداش من مکانیکه، «زیر» ماشین مردم کار میکنه!
*******
وقتی زنت خونه نیست چه کار میکنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!
*******
یکی سرشو قیرگونی کرده بود، میگن چرا اینجوری کردی؟ میگه: بینیام چکه میکرد!
*******
یکی میره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یک بسته کوبیده بدین!
*******
راستی فهمیدی دیشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بیمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟
هیچی، زنم فکر کرد، که دیر اومدم خونه!
*******
سه نفر به جزیره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در دیگ آب جوش
انداختند. کمی بعد در اولین دیگ را برداشتند دیدند اولی از ترس مرده. در دیگ دومی
را برداشتند دیدند از ترس بیهوش شده. در دیگ سوم را برداشتند، یکی که توی دیگ بود،
در حالی که بدنش را مالش میداد گفت: ببخشید روشور دارید؟
*******
معتادی که در حال کشیدن سیگار بود، میگوید: یه ژمین لرژه هم نمیاد که خاکشتر
شیگارم بیفته!
*******
بچهای از پدرس پرسید: فرق تفنگ و مسلسل چیست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتی من و مادرت
حرف میزنیم بیا گوش کن. آن وقت میفهمی فرقش چیه!
*******
رئیس: خجالت نمیکشی تو اداره داری جدول حل میکنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این
سروصدای ماشینها که نمیذاره آدم بخوابه!
*******
شنیدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بیماریش چی بود؟ سرماخوردگی. یعنی بر اثر
سرماخوردگی فوت کرد؟ آره، آخه وسط خیابون یهو عطسهاش میگیره، تا میایسته عطسه کنه
یه ماشین بهش میزنه!
*******
چرا با جوراب خوابیدی؟ آخه اینطوری راحتتر میخوابم! واسه چی؟ واسه اینکه دیشب با
کفش خوابیدم، خوابم نبرد!
*******
اولی به دومی: آن دو نفر را میبینی؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدری
یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر میکند اصلا ازدواجی بینشان صورت نگرفته است!
*******
مرد خسیسی که سی سال قبل از یک فروشگاه کفشی خریده بود، دوباره وارد همان مغازه شد
و گفت: ما باز آمدیم!
*******
یه نفر کولرش خراب میشه . با عصبانیت به بچه هاش می گه : مگه نگفتم ۴ نفری جلوی
کولر نشینید
*******
یک بنده خدایی لنگ بوده و روی کشتی هم کار می کرد هروقت از سرکارش می آمده تمام
بدنش خیس بوده زنش باهاش دعوا می کنه این چه وضعیه تو چرا هر وقت می آیی همه
لباسهایت خیس است
بنده خدا می گه هروقت کشتی را نگه می دارند می گویند لنگرو بندازید و من برمی دارن
می ندازن تو دریا
*******
خروسه می خواسته زن بگیره پول نداشته می ره گالینا بلانکا می خره!!!
*******
یک ایرانی با یک خارجی ازدواج می کنند خارجی اسمش بیل هست مرند رستوران مادر دختر
زنگ میزنه می گوید چکار می کنی میگه دارم با بیل غذا می خورم می گه وای خدا مرگم
بده قاشق نداشتی با بیل غذا میخوری
*******
یکی شلوارش رو بر عکس می پوشه . ننش می بینه بهش می گه : الهی قربونت برم . وقتی
میری انگار داری میایی .
*******
یه روز یه خرگوشه این قدرهویج می خوره یکی ازش میپرسه چرا این قدر هویج می خوری.
خرگوش: هویجوری
*******
یکی باسه اولین بار جلوی آیینه میره .با خودش میکه این چهره چقدر برام آشناست.بعد
مگه او او من اینو توی آرایشگاه دیدم
*******
به یکی میگن چرا یک حرف رو باید برات دوبار تکرار کنن. یکی میگه:ها؟؟
*******
یکی میره رستوران پیش خدمت میگه: آقا شیر بیارم یاموز. میگه: اقا دست شما درد نکن
یکی از اون یاموزابرای ما بیار
*******
یه روز از بابای شهید فهمیده می پرسن: از پسرت راضی هستی؟
میگه: چی میگی بابا. هنوز دارم قسط تانکه رو می دم!!
*******
یکی نماز قضا زیاد داشت زیر جا نمازش کاربن گذاشت
*******
یه روز یکی می خواست بره بهشت زهرا گل فروشی بسته بود بجاش کمپوت خرید
*******
یه روز یه مرده از حال میره از اتاق پزیرایی سر درمی یاره
*******
یه پرگار ضربه ی مغزی می شه شش ضلعی می کشه
*******
روز قیامت از چوپان دروغ سئوال میکنند :میگند :اسم
و چوپان دروغگو جواب میده :دهقان فداکار
*******
گنجیشکه با موتور تصادف میکنه.....بیهوش میشه....میندازنش تو قفس...به هوش که میاد
میله ها رو میبینه ..میزنه تو سر خودش میگه خاک بر سرم شد....موتوریه مرد.....
*******
یه روز یه پسر میره خواستگاری دختره میگه می خوام درس بخونم پسره میگه عیبی نداره
یه ساعت دیگه برمی گردم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:42  توسط پوریا
|
یه هواپیما تو قبرستون سقوط میکنه، فردا رادیو میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای
توپولوف در حومه شهر سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن
اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!
*******
یکی میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی اون که قاط زده بوده، یک بند بهش
میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، اون میگه: دست شما درد
نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو. اون میگه:
ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه
*******
یکی سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه:
میخوام به انتفاضه کمک کنم
*******
یکی 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، یک ماشین میزنه
بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگهای داشته یک پولی مینداخته تو
همون صندوق، اون با حال زار پامیشه، میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش
خرابه!
*******
دو نفر میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش میدند، بعد هم یکی یک
ساندویچ از کیفشون درمیارند، شروع میکنند به خوردن. گارسونه میاد میگه:
ببخشید،شما نمیتونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. اونا یک نگاهی به هم
میکنند، ساندویچاشونو باهم عوض میکنند!
*******
یکی میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ اون میگه: نه آقا!
حداقل صبر کن من برم قایم شم!
*******
یکی 19 تا بچه داشته، بهش میگن: چرا یک بچه دیگه نمیاری، رُند شه؟! میگه: فرزند
کمتر، زندگی بهتر!
*******
یکی میره راهپیمایی، میبینه شلوغه برمیگرده !
*******
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات
میپره بیرون، طرف میگه: بچهها در برین صاحبش اومد!
*******
یکی تو اتوبوس واستاده بوده، یهو میبینه بند کفشش بازه. به کنار دستیش میگه: آقا
قربون دستت، یک دقیقه این میله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم!
*******
معتاده میخواسته تاکسی بگیره، به یک تاکسی میگه: مُشتقیم! تاکسیه، پنج متر جلو تر
نگه میداره. یارو میگه: ای بـابـا! من که میخواستم اونجا پیاده شم
*******
یه جایی جشن بوده، یکی همینجوری میره تو و شروع میکنه به رقصیدن و بخور بخور. یکی
ازش میپرسه: ببخشید! شما رو کی دعوت کرده؟ اون میگه: من از خونواده عروسم. یارو
میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده!
*******
یکی خودشو دار میزنه، بعلت ضربه مغزی میمیره! میان میبینند با کِش خودشو دار
زده!
*******
تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، یکی تماشا میکرده. دو
سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن، یکی شاکی میشه، میگه: حالا اونقدر نشون بده
تا اون دروازه بان بگیردش!
*******
یکی میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا میگیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو
میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. اون هم یه چاقو ور میداره میگذاره رو شکمش، میگه:
جلو نیاید وگرنه قایقتونو سوراخ میکنم!
*******
یکی از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟
میگه: والله منم تازه رسیدم!
*******
یکی با زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمیزدند. زنش وقتی شب میره بخوابه، یک
یادداشت برایش میگذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا
میشه، میبینه شوهرش براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زن! ساعت شیشه!
*******
یکی با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله
ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، دوباره جاده
پیچید، باز من پیچیدم، یهو جاده پیچید، من نپیچیدم!
*******
یکی تو کلیسا نشسته بوده، یهو میبینه یه دختر میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه
قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی،
پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه
شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح! خودت کمکم کن! یکی از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی
هل نده! خودم میرم!
*******
یکی میره شکار خرگوش، صدای هویج در میاره!
*******
- ببینم شما چند سال دارید؟
- ۹۷ سال.
- خب خانم چند سال دارند؟
- ۹۵ سال.
- و شما در این سن تقاضای طلاق کردید؟
- راستش قصد داشتیم خیلی زودتر از اینها این کار رو بکنیم اما خانم گفت بچه ها
کوچکند بگذار بزرگتر بشوند بعدا"...!!!
*******
به یکی میگن دو دوتا چند تا میشه ؟ میگه 5 تا میگن خاک بر سرت چرا 5 تا ؟ میگه آخه
علم پیشرفت کرده !!
*******
یه آبادانیه با یه فرانسویه راه میرفتن، فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم،
فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی
افتاد، یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!!
*******
از یکی میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف
میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ یکی انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچه
همسایمونه، ولی همیشه خونه ماست
*******
آبادانیه میخواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو
میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یک ماشین میاد میزنه درازش میکنه وسط
خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت که نشده؟ آبادانیه یک نگاه به سر تا
پاش میکنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده، ولک زدی حسابی پیچوندی
*******
میخواستن یکی رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین
*******
آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروشی میزنه. روز اول،
یکی میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و
هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ یکی شاکی میشه، میگه: نه
مرتیکه، تو نون بده!
*******
به یکی میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم
*******
یکی تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه
ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش
میزنه، میره اون جلو وامیسته. راننده قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و
قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، او یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل
پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه اونو رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجو
بهش میتوپه که: مرتیکه خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت!
آخه تو چه مرگت بود؟! طرف میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این
دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم
*******
یکی به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه
کشکیه؟! یکی میگه: بابا من که راضیم، ننم هم که راضیه، فقط مونده شاه و دخترش
*******
یکی پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره
*******
یکی رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید،
اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. یکی یه
خرده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟
*******
یکی ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان آقای
خامنهای خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. یکی میگه: معذرت
میخوام؛ ولی آقای رفسنجانی چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون
هم خواب باشن. یکی میگه : ببخشید ولی آقای احمدی نژاد چی؟ یارو میگه:باید خواب باشن
. یکی میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم
*******
یکی کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو
ماشین گیر میکنن
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:41  توسط پوریا
|
غضنفر داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید.
بعد یک مدت یکی میاد تو داروخونه میگه: ببخشید، جریان این سوسک کش جدید چیه! این
خونه ما رو سوسک گرفته!
غضنفر میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه شما این دارو رو میریزید تو
یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید، در روز
سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت
سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن .
یارو میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا میکشیمشون.
غضنفر میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشه !!
*******
یکی: راستی راستی این دفعه رفتم تست بازیگری دادم و قبول شدم میگین چجوری .
بخونین.
کارگردان گفت:نقشش خیلی کوتاهه ها فقط همین صحنه.
گفتم:عیبی نداره!
گفت:پول نمیدیما!
گفتم:عیبی نداره!
گفتم:دیالوگ چی؟
گفت: خودتو نشون نمیدیم!
تو میری پشت یه دیوار بعد یک گلدون میوفته اونور و تو میگی:آخ.
گفتم: بلند بگم.
گفت:مهم نیست صدات هم بعدآ دوبله میشه!!!
*******
آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده، هی داد میزده: help me, hellllp!
یکی از اونجا رد میشده میگه: احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان
غرق نمیشدی.
*******
شخصی به حمام رفت بدون اینکه موهایش را خیس کند به آن شامپو زد.
از او پرسیدند چرا این کار را کردی؟
جواب داد آخه رو شامپو نوشته شده بود برای موهای خشک.
*******
از زرنگی می پرسن دو دوتا میگه چهارتا برای جایزه بهش چهارتا گردو می دن.
یه روز دیگه ازش می پرسن دو دو تا می گه یه گونی.
*******
بابای یکی میمیره، مجلس ختمش رفیقاش همه میان بهش تسلیت میگن.
بنده خدا خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت کشیدین تشریف آوردین، شرمنده
کردین... ایشالله ختم پدرتون جبران میکنم!
*******
روزی از یک چوپان می پرسند:این همه چوپانی کردی رو اخلاقت تاثیر نگذاشته؟
می گه:نع...نع..نع!!!
*******
از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به
کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟
خیابانی میگه: چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!
*******
معلم:حمید من یک میلیونر هستم چگونه عبارتی است؟
حمید: آقا اجازه یک دروغ محض.
*******
اولی:به نظر تو موقع تشیع جنازه جلوی تابوت باشی بهتر است یا پشت تابوت؟
دومی:فرقی نمی کند فقط باید سعی بکنی داخل تابوت نباشی.
*******
یوسف دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقای ناظم کمک کنید الان نزدیک به نیم
ساعت است که پرویز با بردارم دعوا می کند و داره اون رو میزنه .
ناظم در حال خروج از پرویز پرسید:چرا زودتر نیامدی بگویی؟
پرویز سری خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو میزد.
*******
یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین
خلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره
تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.
ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!!
*******
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ
گود»!
زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟
گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
*******
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.
تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
میپرسه فرقش چیه؟
میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم
ایرانی ها هر روز.
خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که
کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره
میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما
مامورش نیست!
*******
به یکی میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟
می گه: راهنمام گیر کرده!!
*******
یکی کولرش خراب میشه، به بچه هاش می گه: مگه نگفتم 4 نفری جلو کولر نشینید.
*******
دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون.
نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون
برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور
نداره!
خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار،
خودم درستش میکنم!
اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا
دنده عقب اومدیم.
*******
یکی دکتر آزمایشگاه بود و روی یه مگس داشته آزمایش میکرده یه روز بالهای
مگس رو ازش جدا میکنه بعد به مگسه میگه بپر! مگسه نمیپره برای بار دوم و
سوم تکرار میکنه که بپر! ولی مگسه نمی پریده ! در آخر نتیجه آزمایش رو اعلام
میکنه: که اگر بالهای مگس را از تنش جدا کنید گوشهایش نیز کر میشود !
*******
به یه مرده میگند: ماشینت چه رنگیه ؟
میگه:نوک مدادی.
میگند:دروغ نگو ماشینت قرمزه!
میگه مگه نوک مداد قرمز نداریم!!!
*******
یه روز یه بنده خدایی همه چراغ قرمزا رو پشت سر هم رد میکنه و به هشدار پلیسم هیچ
توجهی نمیکنه.
بالاخره پلیس تعقیبش میکنه و یه جایی نگهش میداره.
ازش میپرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیسادی و همه شونو رد میکردی؟
میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی چراغ دومو رد میکنی رسیدی
چراغ سوم میپیچی دست راست!
*******
یکی می میره میره اون دنیا . ازش میپرسن میری بهشت یا جهنم ؟
نگاه می کنه به جهنم می بینه دار و درخت و آب و بلبل و همه چیز مرتبه. میگه میرم
جهنم .
تا درو باز می کنن می بینه شعله های آتیش از همه جا بلند شده . شاکی میشه میگه این
که این طوری نبود .
میگن یه مدت کسی نیومده بود رفته بود رو screen saver.
*******
یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره.
بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟
یارو میگه نخیر!
میگه: کارت ماشین چی؟
مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه!
افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده.
خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد.
از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟!
یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو
درمیاره، میده خدمت سرهنگ.
سرهنگه میگه: میتونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟
یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه میبینه اونجا هم خبری نیست.
برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین
ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه!
یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این
افسره عقده ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم ...
.
*******
به یکی میگن یه معما بگو، میگه: اون چیه که درازه، زرده، موزه؟!
*******
یه هواپیما تو قبرستون سقوط میکنه، فردا رادیو میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای
توپولوف در حومه شهر سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن
اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!
*******
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:41  توسط پوریا
|
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می
گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب
هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده
بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
*******
قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار
کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول
ندهد.
در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست.
یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول
مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟!
*******
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که
خونش را بگیرند.
به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه.
ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش
بیاد.
وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون
نمیخواد؟!
*******
می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود.
یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟
کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته
ای!!
*******
به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!
*******
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه
آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه:
چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
*******
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
*******
یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه
یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...!
*******
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می
آیند."
*******
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
*******
معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی
بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.
*******
یه دهاتیه پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول
میکنه.
وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره.
راننده داد میزنه: آقا…بقیه ش؟؟؟
دهاتیه میگه: بقیه ش مال خودت!!!
*******
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات
میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!
*******
وسط شهر یه چاهی بوده، هی ملت میافتادن توش،
زخم و میشدن. میان تو شهرداری
یک جلسه برگذار میکنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.
یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس میگذاریم بغل این چاه، هرکی
افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا میکشن..آفرین!
یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید! آخه اینم شد راه
حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون
آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک
بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت
دیگه خیلی سر حال می شن، کف میزنن سوت میکشن، که ایول بابا تو
چه مخی داری!
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه
حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب میکنن،
میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر
میکنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!
*******
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را
داد.
بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.
همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟
ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.
چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او
داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.
همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد. اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.
همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟
ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!
*******
یک روز یکی دو تا دزد می گیره زنگ می زنه به 220
*******
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:40  توسط پوریا
|
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد. روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم. خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد. شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت. خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟ روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!.
*******
قاضی
دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ
سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و
کسی به او پول ندهد. در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست. یارو
با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من
پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه
می کنی؟!
*******
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند. به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه. ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد. وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:34  توسط پوریا
|
چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های آمریکایی در بر داشت.
ترجمه فارسی جک به شکل زیر است:
مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است.
مرد به طرف آنها می دود و با سگ درگیر می شود.
سرانجام سگ را می کشد و زندگی دختربچه را نجات می دهد.
پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می آید و می گوید: تو یک قهرمانی
فردا در روزنامه ها می نویسند: یک نیویورکی شجاع، جان دختر بچه ای را نجات داد.
آن مرد میگوید: اما من نیویورکی نیستم.
پس روزنامه های صبح مینویسند: آمریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد.
آن مرد دوباره میگوید: اما من آمریکایی نیستم.
خوب ، پس تو اهل کجا هستی؟
من ایرانی هستم!
فردای آنروز روزنامه ها اینگونه می نویسند: یک تندروی مسلمان ، سگ بی گناه آمریکایی را کشت!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:27  توسط پوریا
|
عذر می خوام که بد موقع مزاحم شدم. یه سوال داشتم! می
خواستم ببینم کفن جیب داره ؟
*******
Be yeki migan . .
. . . . . . . . . . . . .
. . . . . Be toche be torke chi migan? Age began
ashghalaro bebar paen hal nadari! Ama bara fozoli in hame rah miay paen
*******
شنیدم آنقدر مهم شدی که وقتی میری دستشویی مگسها به
احترامت بلند میشن!
*******
تو را از گُل نه از گِل آفریدند
زعطریاس وسنبل آفریدند نمی دانم تو را با این همه حسن چرا اینگونه منگل
آفریدند؟
با سلام انجمن +18 (عکس و فیلم ) راه اندازی شد پش ورود باید عضو شد و پس از عضو شدن می بایست 123456 را به عنوان رمز عبور تالار +18 استغاده کنید توجه بفرمایید رمز شما هرچیزی می تواند باشد رمزورود به انجمن عکس ها کد بالاست و این به دلیل فیلتر نشدن است http://www.moftitalar.parsboard.com http://www.moftitalar.parsboard.com http://www.moftitalar.parsboard.com
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 3:50  توسط پوریا
|
در صورتی که هر
یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture را بزنید
بیوگرافی هانیه توسلی:
نام: هانيه توسلي
تاريخ تولد: 1356
خواهر هما توسلي (نويسنده و منتقد)
هانیه توسلی، متولد 1356،
همدان؛ وقتی نمایش پدر دوستداشتنی با بازی او، در یکی از
جشنوارههای تئاتر، در تبریز روی صحنه رفت، نصرالله قادری که به
عنوان داور آنجا حضور داشت، هانیه توسلی را برای بازی در نمایش پدر انتخاب
کرد. یک سال پس از آن، در فیلم کوتاه روی جاده نمناک (مهدی کرمپور)
و سریال غریبه (جواد اردکانی) بازی کرد و سرانجام با شام آخر وارد عرصه
حرفهای سینما شد.
او دانشآموخته ادبیات نمایشی در دانشگاه آزاد است و علاقهمند
به عکاسی و نقاشی. در نمایشهای قرمز و دیگران و گلهای شمعدانی
(محمد یعقوبی) بازی کرد که به خاطر دومی، کاندیدای دریافت جایزه شد.
همچنین نمایش باله روی سطرهای بیمعنی (لیلی عاج) با بازی بداهه او
مورد توجه قرا گرفت و 2 سال پیش به خاطر بازی در شبهای
روشن (فرزاد موتمن) در جشن خانه سینما تحسین شد و امسال با یک شب در کن
حضور داشت. شام آخر اولین فیلم به نمایش درآمده از هانیه توسلی و محمدرضا
گلزار بود، زوجی که پس از آن مسیری متفاوت را پیمودند، گلزار به سینمای
تجاری پیوست و توسلی سعی کرد در فیلمهای جدیتری بازی کند. به
این ترتیب پس از بازی در 2 فیلم «بدنهای، در
شبهای روشن، در یکی از 2 نقش اصلی جلو دوربین رفت و
اجرای موفقی داشت. موفقیت نسبی این فیلم نزد مردم و منتقدان و
جایزهای که برد، این بازیگر جوان را خیلی زود چهره کرد. دقت و حوصله
او در انتخاب نقشهایش به نحوی است که پس از یک تجربه ناکام، دیگر
کار تلویزیونی نکرد، گاهی در تئاتر کارش را ادامه بدهد و هراسی از بازی در
نقشهای کوتاه نداشته باشد. تاکنون وی در 9 فیلم بلند
بازی کرده که 3 تای آخری هنوز نمایش داده نشدهاند،
فیلمهایی که هر کدام میتوانند چیزهای تازهای
دربارهاش به ما بگویند. یک شب جزو معدود فیلمهای سینمای ایران
است که با حضور بازیگری حرفهای، در عرصه جهانی مطرح میشود.
کافه ستاره ظاهرا یک فیلم کاملا تجاری است با بازیگران متعدد و سرانجام
زمان میایستد، طبق گفته کارگردانش، فیلمی است متکی بر بازیگر، هانیه
توسلی تنها بازیگر این فیلم علیرضا امینی است. نکته قابل ذکر در مورد نحوه
ورود هانیه توسلی به سینما این است که ورودش همزمان شد با دوران احیای
کتایون ریاحی و توجه به نقش اصلی او در شام آخر، بازیگران دیگر را به
حاشیه میراند، اما توسلی که در یک ملودرام معمولی، نقش مکمل را بر
عهده داشت و سپس فیلم کاملا ناموفق اثیری (محمدعلی سجادی) را تجربه کرد،
در گام سوم، موقعیت خویش را در حد یک بازیگر محبوب ارتقا داد. این محبوبیت
حاصل بازی در فیلمی تجاری نبود و همین مسئله چهره تازهای را برای او
به همراه داشت. درست در زمانی که میرفت تا در نقش زنان روشنفکر
فیلمهای مختلف کلیشه شود، جلو دوربین سامان مقدم قرار گرفت.
فیلمها - 1379: روی جاده نمناک، 1380: شام آخر / پنج عصر
(کوتاه) / اثیری / شبهای روشن، 1381: گاهی به آسمان نگاه کن، 1382:
جایی برای زندگی / یک شب، 1383: کافه ستاره (نفستو حبس کن)، 1384: زمان
میایستد
عکس های هانیه توسلی
عکس های هانیه توسلی
عکس های هانیه توسلی
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:34  توسط پوریا
|
در صورتی که هر
یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture را بزنید
بیوگرافی نیوشا ضیغمی:
بازیگری که در جشنواره 24 فیلم فجر چهره ای ناآشنا بود و در حالحاضر خیلی از هنردوستان هم او را نمی شناسند.
از
بازيگران موفق كانون سينما گران جوان (ورودي سال 1382) كه بلافاصله پس از
پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون
شد.نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي
در فيلم های سينمايي بزرگی در نقش اول کار کند.
نیوشا ضیغمی فارغ التحصیل روانشناسي كودك و متولد 18 تیر سال 1359 تازگی ها نامزد کرده که همسرش در کار هنری فعالیت ندارد.
نیوشا ضیغمی و همسرش
دوره
بازيگري كانون سينما گران جوان با سریال «در چشم باد»مسعو
جعفری جوازانی در سال 1382 کار حرفه ای را آغاز کرد.یک سال بعد با بازی در
فیلم«تر دست»محمد علی سجادی و کار با این کارگردان با تجربه
به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد که محمد علی سجادی نام
اورا در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد.
بعد از تجربه «تردست » محمدعلی سجادی او را برای بازی در فیلم «شوریده» در اواخر سال 1383 انتخاب کرد.
نیوشا
ضیغمی با بازی در فیلم «شوریده » گامی بزرگ در سینما برداشت و
با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر
نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی رقابت کند.که خودش گوشه ایی از
موفقیتش را بازی در فیلم «شوریده» و همکار اش با
محمدعلی سجادی می داند.
«مواجهه
» که در جشنواره 24 فیلم فجر هم حضور داشت باعث شد تا داوران
جشنواره تبهر جالبی روی نیوشا داشته باشند و او را جز بازیگران حرفه ایی
قرار دهند.
«اخراجی
ها » بدلیل حضور بازیگران بزرگ خانه درس بزرگی برای نیوشا
ضیغمی بود.که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را با بازی در فیلم
مسعود ده نمکی یدک می کشد.
نیوشا
ضیغمی در سال 1385 بازی خود رادر «پارک وی » به اتمام رساند.
«پارک وی » مطمئنا یکی از کارهای ارزشمند او ست به خاطر
کار کردن با کارگردان بزرگی همچون فریدون جیرانی.اما نیوشا زیاد در بازی
در این فیلم راضی نیست چون در زمان منتاژ فیلم سکانس های خوب نیوشا را خذف
کر ده بودند.
اما
در جشنواره 25 فیلم فجر هم حضور خوبی داشت با سه فیلم «پارک وی
» «اخراجی ها » و «گناه من» که در این فیلم
با حمید گودرزی همبازی بوده است که در این میان کار ده نمکی یعنی
«اخراجی ها» با استقبال مردم روبرو شد ودر ایام عید در حال
اکران است که در آن فیلم که تنها فیلم اکران شده از اوست حضور درخشانی
داشته است و از نظر خیلی از سینماگران آینده روشنی در انتظار اوست.
همیشه
می دانستم و اعتقاد داشتم که مرز بین داشتن و نداشتن ، تصمیمی و اراده
ایست استوار. پس خواستم که بروم. راه سخت بود ، باید بسیار می آموختم و
تجربه می کردم
باید از خودم کس دیگری می ساختم ، اما عشق ، عشق رسیدن به هدف هر روز در من پر رنگ تر شد.
عشق و اراده به یاریم آمدند تا به هدف نزدیک شوم و هر روز به شکرانه این
عشق تلاش می کنم قدمی به سوی راههای بزرگتر بردارم ، مبارزه کنم و امیدوار
باشم..
عکس های نیوشا ضیغمی
عکس های نیوشا ضیغمی
عکس های نیوشا ضیغمی
عکس های نیوشا ضیغمی
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:34  توسط پوریا
|
حميد عسگري خواننده محبوب و دوست داشتني پاپ توانست در دنياي موسيقي غوغايي به پا کند . او با احساس و دلش زندگي مي کند . حميد
عسگري متولد 20 مهرماه 1357 است در شيراز به دنيا امده و بزرگ شده اصفهان
است و در حال حاضر به همراه دوستش ميلاد ترابي (( که اهنگساز است )) در
تهران زندگي مي کند . دو خواهر و يک برادر دارد . تحصيلاتش ربطي به موسيقي
ندارد او کارشناس مديريت صنعتي است . مجرد است و هنوز فرد مورد علاقه اش
را پيدا نکرده است معتقد است ازدواج باعث به ارامش رسيدن انسان ها مي شود
. اوايل که البوم او به بازار امد خيلي ها به اسم شادمهر عقيلي
فروختند در صورتي که او کسي نبود جز حميد عسگري . رنگ و جنس صداي حميد و
شادمهر تا حدي به هم شباهت دارد و اين شباهت به نفع او تمام شد . او مي
گويد : هيچ کس در توانايي هاي شادمهر شکي ندارد البته شباهت صداي من و
شادمهر چيز طبيعي در عالم موسيقي است چرا که صداها در عين تفاوت ها شباهت
هاي زيادي به هم دارند . صداي سياوش شمس را هرگز فراموش نمي کند و
صداي محمد عليزاده رو خيلي دوست داره . غذاي مورد علاقه حميد عسگري قيمه
هاي مادرش است . او اصلا اهل اشپزي کردن نيست . وقتي غمگين است مي خواند .
صميمي ترين دوست حميد عسگري ميلاد ترابي است . يک زماني عاشق بوده است . با
ترانه هايي که خودش گفته ارتباط بيشتري برقرار کرده است چون ترانه ها را
با توجه به شرايط روحي خودش گفته است . از ميان ترانه ها " ترانه بازم دلم
گرفته چند روزي که رفتي رو خيلي دوست دارد . در صدايش غم خاصي وجود دارد .
نقطه ضعف حميد عسگري اين است که زود عصباني مي شود البته عصبانيت هاي
او 5 دقيقه است بعد چنان ارام مي شود که انگار نه انگار اتفاقي افتاده است
. نقطه قوت حميد هم اين است که بي هيچ چشمداشتي احساسش را نثار ديگران مي
کند انقدر که طرف بي نياز از محبت مي شود . ترانه هيچکي مثل من تو رو
دوست نداره رو به همه هوادارانش تقديم مي کند . ما هم براي اقاي حميد
عسگري ارزوي موفقيت و شادکامي داريم .
مصاحبه با حميد عسگري:
شما
در ظاهر از من يك آلبوم ديديد اين در حالي است كه من مدت طولاني روي اين
آلبوم كار كردم فعاليتم در زمينه موسيقي به اين چند ماه اخير مربوط
نميشود من سالهاست كه كار آهنگسازي انجام ميدهم، در آن
دوران هر وقت براي دوستانم ميخواندم آنها به من ميگفتند تو
صداي خوبي داري چرا آلبوم بيرون نميدهي، من هم ميگفتم به
وقتش! چرا كه هيچ عجلهاي براي خوانندگي نداشتم، حالا هم دلبستگي به
اين كار ندارم چرا كه شغل اصلي من آهنگسازي است، من يك شبه به موفقيت
نرسيدم. بلكه زحمت كشيدم. _ من معمولا اثري را كه به خوانندهاي
ميدهم در نوع خود بهترين است، از طرفي يا كاري را شروع نميكنم
يا اينكه اگر شروع كردم سعي ميكنم به بهترين نحو ممكن آن را انجام
دهم. شايد به اين خاطر است كه آهنگساز گراني هستم. _گاهياوقات
شيطنت بعضي از همكارانتان مرا وادار به دفاع از كارهايم ميكند آنها
برداشت نادرستي از حرفهايم داشتند و استنباط شخصي خودشان را
نوشتند. نبايد صرف شباهت يك صدا با فرد ديگر،
تواناييهاي يك خواننده را زير سوال برد. _ خودم هم اين
حرفها را شنيدهام كه حميد مغرور شده، خيلي برايم جالب
بوده اما فكر ميكنم تنها صفتي كه در من وجود ندارد همين غرور است،
شايد به اين خاطر بوده كه من در اين مدت سعي كردهام از
حاشيهها به دور باشم و خيلي در جمع بچههاي موسيقي نروم و سعي
كنم بيشتر در جمع دوستانم باشم. _ شايد ما در موسيقي در حد عالي
نباشيم اما داريم به جايگاه قابل قبولي نزديك ميشويم ما در اين
زمينه افراد مستعدي داريم كه با توجه به امكانات موجود در موسيقي
خيلي خوب فعاليت ميكنند و كارهاي نو و متفاوتي را ارائه
ميدهند. _ بنيامين يكي از موفقترين خوانندههاي بعد
از انقلاب است. آلبوم او را بارها گوش دادم و مطمئنم، آلبوم جديدش به
مراتب موفقتر از آلبوم قبلياش خواهد بود. _ هيچوقت
دنبال رقيب براي رقابت كردن نيستم، به نظر من جامعه موسيقي به اندازه كافي
جا براي همه دارد، اين مردم هستند كه در نهايت قضاوت ميكنند تا اثري
را به ديگري ترجيح دهند. _ حضورم در زمينه خوانندگي فكر
نميكنم چندان طول بكشد. دوست دارم اين كار را در اوج كنار بگذارم.
من دلبستگي چنداني به اين كار ندارم. _ فعلا در مرحله انتخاب ترانه و
آهنگ هستم و با ترانهسراهاي مختلف از جمله فرزاد حسني كار
ميكنم، اما خط سير اصلي ترانهها را خودم ميدهم، تنظيم
آلبوم جديدم هم بر عهده نيما وارسته است. _ براي كار جديدم، سعي كردم از يك گروه جديد استفاده كنم، تا كارم تكراري نشود، ضمن اينكه از تمامي دوستانم، قدرداني ميكنم. _
فضاي آلبوم جديدم، عاشقانه است. با اين تفاوت كه سعي كردم، حس را
قويتر كنم، فكر كنم، اوايل سال 87، اين آلبوم به بازار بيايد. _ قرار است تا چندي ديگر، چند كنسرت در تهران، شيراز، كيش داشته باشم، از بين آنها فعلا كنسرت كيش در شهريورماه قطعي شده است.
ما
چندي از آهنگهاي زيباي اين خواننده محبوب را دراين قسمت براي
دانلودقرارداده ايم متاسفانه به علت سرعت پايين اينترنت براي آپلود سريع
مجبورشديم كيفيت آهنگ هارا كاهش دهيم اماشما ميتوانيد
آلبوم كامل اين خواننده را بابهترين كيفيت ممكن به همراه اشعاروبيوگرافي وعكس براي خريد درقسمت نظرات سفارش دهيد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:12  توسط پوریا
|
سلام اگر مطلب مورد نظر شما در صفحه اول نیست می توانید به موضوع مورد نظر مراجعه کنید از اینکه به اینجا اومدید خیلی ممنونیم نظر یادتون نره امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ ما به سر ببرید در ضمن اماده تبادل لینک با هر سایت یا وبلاگی هستیم اگر کسی هم مثل دوستان نویسنده مایل به همکاری باشد با جانو دل می پزیریم